خرید بک لینک
شنیده بودمـ "بهشت را بـﮧبها مـﮯدهند ، نـﮧبـﮧبهانـﮧ"این حوالـﮯ صدای بسته شدن ـ دری شنیده مـﮯشود انگآر حواسماלּنیست شادی هایماלּهمـ حساب و کتاب دارد مثبت دونه : شوخی هم مخاطب دارد... کش رفته شده از سایت »»» http://2fuy.ir/نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ساعت 12:0 توسط معصوم| |

برچسب: شوخی,حساب,دارد, نویسنده: یوسف کاظمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 1:36

عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن چشمِ گنه کار ؟ از آن لحظه ی دیدار ؟ کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب ، تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم..... فریدون مشیری نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:20 توسط معصوم| |

برچسب: نویسنده: یوسف کاظمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 1:36

خدایا من از جوانی کردنم راضی نیستم....کمکم کن :(

برچسب: نویسنده: یوسف کاظمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 1:36

مستقل ترین زن جهان هم که باشی... وقت هایی هست... که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد... که آرام رانندگی کنی ... و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی... مسافرترین زن دنیا هم ... دست خطی می خواهد که بنویسد برایش... " زود برگرد "... طاقت دوری ات را ندارم.. زن ها همه چیزشان را پنهان میکنند تنهایی را دلتنگی را گریه ها را دوست داشتن را زن ها هنگام شکستن صدایشان در نمی آید درد که دارند به خود نمیپیچند نهایتا تسکین درد یک زن .... گریه های یواشکی ست ... و اینان همان زنان مرد صفت هستند كه نایابند!!!! هوشنگابتهاج نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان ۱۳۹۴ساعت 20:25 توسط معصوم| |

برچسب: مستقل,ترین,جهان, نویسنده: یوسف کاظمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 1:36

چون همسرم دوست دارند اینگونه باشمدکتر رحیم پور ازغدی داشت از چیزهائی که هیچ وفت به گوشمان نخورده، میگفت :روزی یکی از یاران امام حسین (ع) وارد خانه امام شد و دید که امام یک لباس خوش رنگ به تن داردند و نیز اتاقی از خانه با رنگ و لعاب خاصی ( آنهم در آن زمان ) و بسیار بسیار زیبا تزئین شده است ،آن شخص با تعجب از امام پرسید: شما میگوید زهد و خودتان دنیا پرستی میکنید؟؟؟ (همان سوالهائی که بسیاری از متحجران امروزی میپرسند )امام -علیه السلام- فرمودند :آنجا اتاق خانمِمان است ،ما مهریه ایشان را اول ازدواج میدهیم او نیز هر طور که دوست دارد تزئین میکند.در مورد لباس هم فرمودند :چون همسرم دوست دارند اینگون

برچسب: نویسنده: یوسف کاظمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 1:36

"ﺧﺪﺍی" ﻣﻦ ...ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ...می ﮔﻮیند بزﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺷﮑﺴﺖ، ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ ...ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺷﮑﺴﺖ ﻧﺨﻮﺭﻡ ...ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ "ﻗﺎضی ﺍﻟﺤﺎﺟﺎﺕ" می ﺧﻮﺍﻧﻢ، حتی ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻪ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﺑﮕﻴﺮی...ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ "ﺍﺭﺣﻢ ﺍﻟﺮﺣﻤﻴﻦ" می ﺩﺍﻧﻢ، حتی ﺍﮔﺮ ﺳﺨﺖ ﺑﮕﻴﺮی...ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ... ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻥ "خدایی"...ﺍﻣﺎ ﻣﻦ...ﻣﮕﺬﺍﺭ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﻭﻡ...ﻣﻦ ﺍﻣﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ...ﺑﺮﺍی ﺩﻟﻢ "ﺍﻣﻦ ﻳﺠﻴﺐ" ﺑﺨﻮﺍﻥ..."ﺍﻣﻦ ﻳﺠﻴﺐ" ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﻮﺩ ﺍﻳﻦ (ﻣﻀﻄﺮ).....تا آرام گیرد این قلب نا آرام من....."خدای من"....به حضورت،به نگاهت،به یاریت نیازمندم.....سال هاست به این نتیجه رسیده ام که " تو "آن مشترک مورد نظری هستیکه همیشه در

برچسب: خدایااا,برای,امّن,یجیب,بخوان, نویسنده: یوسف کاظمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 1:36

یاد.وقتی بخیر که اولین بار تصمیم گرفتم یه وبلاگ داشته باشم بیشتر از 4 سال قبل...هنوز نتایج کنکور نیومده بود تازه کنکور داده بودیم و تا اون موقع فقط سرم گرم درس و مشق بود و خبر نداشتم دنیای اطرافم چخبره...چقدر زندگی ارومتری داشتم چقدر ارامش بیشتری داشتم الآن سال 5 پزشکیم و دارم میشم یه خانوم دکتر ...چقدر سختی کشیدم تو این چند سال چه اتفاقایی افتاد....چقدر بزرگ شدم و تجربه کسب کردم چه آدمایی رفتن و اومدن تو زندگیم چه شبا که پای کتاب بیدار نموندم و الانم که وسط تابستونه هر روز بیمارستان و تا شب کتابخونه موندنام...اینام قراره یه روزی خاطره و یادگاری این روزام بشن... چقدر عمر زود میگذره چند روز پیش

برچسب: زمان, نویسنده: یوسف کاظمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 1:36

یادم نمیاد آخرین باری که برگشتم شهرمون و به خونه سر زدم کی بود...وسط تابستونه تنها نشستم تو خونه ام و به حجم کار های مونده و درس هایی که ریخته رو سرم فکر میکنم ...وسط بخش قلبیم...چقدر خوبه چقدر جذابه هر روز با انرژی بیشتری میرم بخش....یکی از گذینه هام برای رزیدنتی قطعا این رشته است ❤ برم به کارای مونده ام برسم....تنها زندگی کردن تو یه شهر غریب واقعا سخته باید خودتو باد بگیری...یادبگیری چطور از لحظات با خودت بودن لذت ببری خودتتو سرگرم کنی و شاد باشی...سخته ولی ارزششو داره :) .. دارم به خودم روحیه میدم :)) ما که هنوز نیمچه دکتریم...ولی روز پزشکا مبارک ^__^ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹

برچسب: پزشک,مبارک, نویسنده: یوسف کاظمی تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی